مخاطبين مجهول

    چند روزی است که مشغول تدوین برنامه ای هستیم که پیش از عید ضبط کرده بودیم . بجز ما در سایر اتاقهای تدوین چند برنامه دیگر مشغول تدوین و صداگذاری هستند . امروز در حالی که من و دوست تدوینگرم چند لحظه ای به خودمان استراحتی داده بودیم تا دو فقره چای نوش جان کنیم ، ناگهان صدای موسیقی برنامه ای که در اتاق بغلی در حال صداگذاری بود توجه مان را جلب کرد . با رفتن به اتاق فوق یادم آمد که این همان برنامه ای است که چند ماه قبل با بودجه اٍن.... تومانی تصویب شده بود تا مثلا زندگی فلان شخصیت محلی را به تصویر بکشد ؛ آنهم با کیفیتی شهرستانی ، که ممکن است تمام موفقیتش ، در یک جایزه جشنواره داخل سازمانی ، خلاصه شود . کنجکاو شدم و به سایر اتاقهای دیگر هم سرکی کشیدم تا از سایر برنامه های در حال تدوین هم سر در بیاورم . در حال برگشتن به اتاق خودمان بودم که  به این فکر افتادم که واقعا این همه نیرو در اینجا  چه میکنند؟   برنامه میسازند؟   برای چه کسانی ؟    برای مردم و جامعه؟     والا اگر به نظرات مردم که بصورت روزانه ثبت و ضبط میشوند مراجعه کنیم ،  مطالبات آنها را چیزهایی متفاوت از برنامه هایی می یابیم که در این اتاقها دارند ساخته میشوند .  

    غیر از این است که تمام برنامه های باصطلاح سطح بالای شبکه های سراسری را هم سریالهایی تشکیل میدهند که تمام جذابیتهایشان ، وجود چند بازیگر شناخته شده است که اگر همانها را هم ازشان بگیریم و چند بازیگر گمنام به جایشان بگذاریم دیگر هیچ چیز برای ارائه ندارند .

     گاهی اوقات بعضی از این سریالها را با دور تند ( فست موشن) از ذهنم میگذرانم و خنده ام میگیرد : مشتی زن و مرد و دختر و پسر ( بدون بچه ! چون برنامه سازی با بچه ها سخت است!) در این خانه و آن خانه با هم حرف میزنند و این از دست آن عصبانی میشود و ویژ ویژ ویژ..... آن یکی گریه میکند و این به خواستگاری میرود و به آن برمیخورد .....ویژ ویژ ویژ....قسمتهای برنامه پخش میشوند....... تا بلاخره در قسمت آخر یک عروسی و ... تمام . از هفته دیگر یکی دیگر....منتها با یک سری بازیگر دیگر....   . اگر حافظه ام درست یاریم کند ، آخرین سریالی که تحمل دیدنش را داشتم ، خواب و بیدار فخیم زاده بود که دو سال قبل پخش شد . میدانم چه میخواهید بگویید ..... نه مجبور نیستم آنها را نگاه کنم . باور کنید یک تلویزیون کوچک هم در اتاق دارم ، اما همه اش که نمیشود  به اتاق فرار کرد و نشست پای شبکه چهار و آموزش .  بلاخره ما و زن و بچه مان هم آدمیم و دوست داریم دورهم باشیم ! ولی چه کنیم که سریالها فقط برای زنها و بچه ها ساخته میشوند ! ( البته خواهشمندم به خانمها برنخورد چون میدانم که آنها هم خیلی از این سریالها را از سر ناچاری نگاه میکنند . ولی باز خوش بحال خیلی هایشان که بلاخره میتوانند آنها را تحمل کنند!) جالب اینجاست که بعضی وقتها بعضی از همین دوستان وبلاگی خودمان هم  یواشکی در کامنتها ، تیکه هایی(!) به ما میاندازند  که فرضا برنامه های تلویزیون فلانند و بهمان . نمیدانند که ما هم دلمان پر است و : من چیکاره بیدم!

  به کارهای خودم که نگاه می اندازم ،  باز خدا را شکر میکنم که به مدد بهره گیری از جلوه های کامپیوتری در دکور و تصاویر همین چند برنامه داستانی و انیمیشنی که تا بحال در زمینه کودک و نوجوان کار کرده ام ، لا اقل ناسزا و بد و بیراهی از طرف مخاطبین در نظر خواهیها دریافت نکرده ام .  والا ادعایی هم نداریم ، ما هم دوست داریم سراغ سوژه های تخیلی و علمی و جدید برویم ، حالا چه در زمینه کودک و نوجوان ، چه بزرگسال ؛  ولی کو خط دهنده  و مشورت دهنده  و حمایت کننده  و تصویب کننده ؟  

 

سه‌شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٤ - جناب کارگردان
:بازديد

لينك من

دوستان آشنا
 
دوستان ادبياتي
 
دوستان آوانگارد